فرزاد اینجا سخن از انسانیت گفتن گناه است !
خیلی ها معلمی را زیر سوال برده اند !
من معلم آزادگی می خواهم .
معلم ایستادگی می خواهم .
معلمی می خواهم که مبارزه را یادم دهد .
معلمی را می خواهم که عدالت برایم سخن بگوید .
معلمی را می خواهم که مرا به حق کشان آشنا کند .
توهستی .
تو همان معلم من هستی که بسیار درسها از تو آموختم !
تو زندگی را به ما آموختی !
ولی در کنارم نبودی فرزاد .
فرزاد اینجا انسانیت را به سادگی می کشند .
اینجا بی گناه پای چوبه دار می رود .
اینجا سر بی گناه بالای دار می رود .
اینجا عاشقان را مرگ سزاوار است .
اینجا اصلا جایی نیست !
ولی تو هستی فرزاد !
تو همان معلم هستی که آزادگی آموختی
تو همان معلم هستی که انسانیت را آموخت
تو همان هستی که برای عدالت ایستاد
تو همیشه هستی .
ما هم هستیم ولی در کنارت نیستیم .
با تو هستیم ولی در کنارت نیستیم .
با تو سخن از آزادگی می زنیم ولی در کنارت نیستم .
با تو عدالت ، انسانیت و حقیقت را زنده نگه خواهیم داشت ولی درکنارت نیستم .
می خواهیم با ما باشی به هر قیمتی هم شده تو را در کنار خود خواهیم یافت .
به سادگی باید بگویم تو را دوست دارم معلم آزاده .
1-
نسل سوخته، نامه ای از فرزاد کمانگرطوفان تبر زنگار بستهاش را زمین بگذارد
نرگه ای میخواهد بروید
تفنگ ها لال شوند
کودکی می خواهد بخوابد
خانم ... عزیز
سلام
گفتی که نامه بابا آب داد را دوست داری و با روحیات تو نزدیکی بسیاری دارد، راستاش را بخواهید آن نامه را با تمام وجود برای دانش آموزانام و برای کودکیهای خودم نوشتم و در آن آرزوها و رویاهایام را بر روی کاغذ آوردم.
کودکی من (و نسل ما) به گونهیی بوده تاثیرات عمیقی بر همهی وجوه زندگیمان گذاشته است. من شعری از کودکی ام به یاد ندارم. اصلا شعری به ما یاد ندادند. تازه در دههی سوم زندگیام فهمیدم که توپ قلقلی را باید از بابا جایزه میگرفتم و پاهایام را باید دراز میکردم تا مادر برایام اتل متل میگفت. باید معلمان به ما یاد میدادند تا برای خورشید و آسمان شعر بسراییم، باید همراه درختها قد میکشیدیم، باید با رودخانه جاری میشدیم، باید با پروانهها آسمان را در مینوردیدیم و باید و باید و باید و...
2- آقا معلم زندانی است ( بهزاد مهرانی )روز معلم،روز کارگر،روز دانشجو، روز... روز... روز...
از روز خبری نیست. شام دیجور است. زمهریر استبداد بیداد می کند.
چه قول و قرار هایی که همه بر باد رفت. می گفتند اتوبوس واحد را مجانی می کنند اما به جایش رئیس سندیکای اتوبوس رانی را در بند کردند. می گفتند پیامبر اسلام بر دستان کارگر بوسه زده است اما باتوم را جایگزین بوسه کردند. می گفتند معلمی شغل انبیاست،اما فرزاد کمانگر را به حبس کشیدند و معلم را ضرب و شتم کردند. می گفتند مارکسیست ها نیز در بیان عقاید خود آزادند اما اندیشه را با تیشه پاسخ دادند و مومنین نیز در امان نماندند. گفتند دانشجو باید سیاسی باشد اما دانشجو را به خاطر اعتراضات صنفی نیز به سلول های انفرادی روانه کردند. هر چه گفتند نه آن کردند و هر چه می گویند نه آن می کنند ...
3- روزت مبارک معلم زندانیی محکوم به اعدام ( مجتبی سمیع نژاد )آقا معلم تو را بیشتر از تمام معلمانی که تا به امروز داشتهام دوست دارم؛ بیشتر از معلم کلاس اولام که به من "صفر" می داد، بیش از معلم کلاس دومام که پایام را با طناب بست تا فلکام کند، بیشتراز معلم کلاس سومام که به خاطر مشق ننوشتن از کلاس بیرونام میکرد، بیشتر از معلم کلاس چهارمام که چهقدر دوستش داشتم، اما رفت و دیگر نیامد، بیشتر از معلم کلاس پنجمام که بچهها را از زمین بلند میکرد و به تخته میچسباند و کتک میزد، بیشتر از همهی معلمهای دورهی راهنمایی و دبیرستانام که همیشه همهی کلاسهایشان را به خاطر فوتبال بازی کردن "دودره" میکردم، بیشتر از همهی استادهای دورهی دانشگاهام که ترسوها همیشه به من فقط و فقط "ده" میدادند و من رکوردار "ده" گرفتن در دانش گاه شده بودم. تو را بیشتر از همهی آنان دوست دارم، چرا که مفهوم درسی را به من آموختی که پیش از تو آن را تنها خوانده بودم، درس عشق و محبت و دوست داشتن...
4-
رنگ آبی روز معلم، تقدیم به فرزاد کمانگر ( شیدا جهان بین )5-
کمپین نجات فرزاد کمانگر6-
کمپین همبستگی با فرزاد کمانگر