ای جلادان , من زنم !



تقدیم به سهیلا و تمامی زنان و دخترانی که قربانی ظلم و جور این شب پرستان شده اند .
من زنم٬
همانکه شما به جرم عشق ورزیدن ٬
سنگسارش می کنید .
اما خود٬ در خلوت به حریم همه دست درازی می کنید !
من زنم٬
همانکه به جرم اندیشیدن٬
ناقص العقلش می خوانید ٬
اما در نهان٬ افسوس می خورید که نمی توانید مثل من بیاندیشید !
من زنم٬
همانکه به جرم ظریف بودنم٬
مرا ضعیفه مینامید ٬
اما در تنهاییتان از قدرت جذابیتم ٬در شگفت میمانید !
من زنم ٬
همانکه طبیعت بودنم ٬
شما را به لرزه می اندازد ٬
وشما همیشه در جستجوی آنید که قفس بر اندامم زنید ٬
من یک زنم٬
دخترم ٬ همسرم ٬ مادرم ٬خواهرم
من عاطفه ام ٬دلآرامم٬ زهرا یم
سحرم ٬ ترانه ام ٬ ندایم !
من فریاد درگلو مانده ی انسانم٬
بغض فروخورده ی شهلا وسهیلایم٬
من خفه شدم از این همه دروغ وریا ٬
له شدم زیر بار این همه جور وجفا ٬
من دگر امروز فریاد شده ام ٬
صدا شده ام !
من آمده ام تا بنیاد مکروحقه بازییتان را ٬
به هم زنم !
من آمده ام تا قدرت پوشالی تان را ٬
بشکنم !
قانون من درآوردی تان را٬
خط بزنم !
و عصز طلایی این سرزمین را
بامهر خود رقم زنم ٬
که من زنم !

ریما فردوس پاییز ۸۸

بگو این یک افسانه است


هان ای بانو
بانو
بانو جان ...
با تو هستم بگو حقیقت ندارد
بگو این یک افسانه است .

باورم نمی شود ؛ این داستان باور ناپذیر است به من مگو که در سرزمین من این اتفاقات رخ می دهد . به من مگو که مادران و پدران این سرزمین ، خواهران و برادران و پسران و دختران ما چنین روزگاری دارند .

بانو وقتی گفتی که انسان های برای یک لقمه نان ، چه ها نمی کنند ، وقتی گفتی از دختران فراری ، از کودکان کار ، از کارتن خوابهای زمستانی ، گوشهایم را گرفتم و چشمهایم را بستم . وقتی گفتی از سرزمینی که افتخارش زندان ها ، اعدام ها و تجاوزها شده است وقتی گفتی از ضجه های دخترکان و پسرکان در زیر چکمه های عدالت علوی ، باز چشمانم را بستم و سالهاست که مانند کبک ، سر در زیر برف زندگی می کنم .

بانو ، همانند انسان های کر و لال در سکوت به سر می بریم ، سکوتی پر از ابهام و پر از درد ؛ در حالی که چشم داریم اما از نابینایان بدتر هستیم ، بینا هستیم و کور ، گوش داریم و کر ، زبان داریم و لال هستیم ؛ حتی نمی توانیم حرف دل خودمان را بگوییم و فریاد بزنیم و حتی نمی دانیم در کدامین زمان به سر می بریم گذشته یا حال !؟

بانو در این سرزمین ترجیح می دهند در خواب و خیال دنیای را که دوست دارند تصور کنند ؛ دنیای که با آرمان های رنگارنگ ساخته می شود ؛ دنیایی که تنها با شعار سرپا می ایستد و باز هم باور نمی کنیم که عقب مانده ایم و کنار دستیم ! باور نمی کنیم آن سوی دیوار خانه ، زندگی طور دیگری جریان دارد .

نه بانو ! باورم نمی شود ، این داستان باورپذیر نیست ، باورم نمی شود در سرزمین کوروش ها و بابک ها و پهلوانان کسی زمین بخورد و هیچ دستی برای کمک به سویش دراز نشود ؛ شهری که من می شناختم شهر محبت و جوانمردی بود شهر قلندران ، شهری که حتی دزدان و رهزنانش کمک به نیازمندان را فراموش نمی کردند چه رسد به بزرگان که معتمد شهر بودند . شهری که من می شناختم جهان پهلوان کشکول گدایی بدست می گرفت برای کمک به نیازمندان ، قهرمانان پشتشان خاک را می بوسید تا دل مادری شاد شود .

حال تو از کودکان کار ، دختران فراری ، پدران در بند و مادران رنج دیده حرف می زنی ، می گویی که چند زن پیر و جوان با هزاران امید و آرزو گذشته تاریکشان را ترک گفته اند تا زندگی نو را آغاز کنند و هیچ کس نیست که کمکشان کند ، می گویی اینها هم در کنار دیگر قربانیان مجبور هستند تا در کمپ بمانند چون نمی خواهند کارتن خواب شوند ! چون دوست ندارند دوباره به دام بیفتند !؟

بانو اصلا چرا به من می گویی ! مگر از دست من چه کاری بر میاید ؟ می گویی چه کنم ؟ من هم مانند تختی کشکول برگردن گردشهر بچرخم ؟ مگر چقدر اعتبار دارم ؟ او یک جهان پهلوان بود و امید یک ملت و من یک جوانی هستم که صدایم گاهی به خودم هم نمی رسد ! حاضرم بخاطر کمک به آنها دست گدایی دراز کنم ، اما تو بگو به سوی چه کسی ؟ در شهر من دیگر انسانی نیست که پهلوانی زندگی کند .

نه بانو !
باورم نمی شود بگو که تمام این حرفها دروغ است !
بگو که خواب دیده ام !
بگو که این سرزمین آنچنان که تو گفته ای هم نشده است .
بگو این یک افسانه است .

هان ای بانو
بانو
بانو جان ...
این یک افسانه نیست !
داستان مادران و پدرانی از سرزمین من است ؛ داستان دختران و پسرانی از سرزمین من .

بانوجان ...
ما رنج برده ایم
ما زخم خورده ایم
ما تا رسیدن بی برگی امید ،
هر روز مرده ایم
ما با چراغ کینه شب را شکافتیم
با اسب سرخ حادثه ،
تا قلب بی طپش مرگ تاختیم
ما تا شکفتن انسان ،
ما تا دمیدن فریاد ،
ما تا رسیدن خورشید زنده ایم
باری اگر چه این یک افسانه نیست !
باری اگر چه ... !

بانو سکوت کن !
سکوت کن به یاد آنگه در سپیده جان سپرد ...
سکوت کن به یاد آنکه با امید خلق مرد ...
سکوت کن به یاد خشم آن ندای سربلند ...
سکوت کن به یاد آنکه عاشقانه زخم خورد ...
تو از سکوت اگر
اگر به خشم می رسی
بانو سکوت کن
اگر به خشم می رسی
سکوت کن ... !

انسان می جویم !


آلبوم «انسان می‌جویم» کاری از گروه «هستم آنچه هستم» (خواننده و کلام حجت بداغی، آهنگ و تنظیم نیما پسندیده) است که توسط سایت عروض منتشر شده است .

دانلود آلبوم انسان می جویم به صورت یکجا در فایل زیپ شده - حجم 48.48 MB

1- پیوست «هبوط» - min 2:00
دانلود کنید با حجم 1.83 MB

2- «هبوط» - min 4:49
دانلود کنید با حجم 4.42 MB

3- پیوست «می‌خندم» - min 1:54
دانلود کنید با حجم 1.74 MB

4- «می‌خندم» - min 3:30
دانلود کنید با حجم 3.21 MB

5- پیوست «سرباز» - min 1:39
دانلود کنید با حجم 1.52 MB

6- «سرباز» - min 6:08
دانلود کنید با حجم 5.62 MB

7- پیوست «تکذیب ِ واقعی ِ خودکشی ِ حقیقی ِ من» - min 3:22
دانلود کنید با حجم 3.09 MB

8- «تکذیب ِ واقعی ِ خودکشی ِ حقیقی ِ من» - min 4:57
دانلود کنید با حجم 4.54 MB

9- پیوست «جیزِس» - min 1:03
دانلود کنید با حجم 988 KB

10- «جیزِس» - min 4:04
دانلود کنید با حجم 3.73 MB

11- پیوست «الست» - min 2:01
دانلود کنید با حجم 1.85 MB

12- «الست» - min 5:03
دانلود کنید با حجم 4.62 MB

13- پیوست «انسان می‌جویم» - min 2:50
دانلود کنید با حجم 2.60 MB

14- «انسان می‌جویم» - min 5:08
دانلود کنید با حجم 4.70 MB

15- پیوست «تمام ِ قوای ِ محسوس» - min 0:48
دانلود کنید با حجم 758 KB

16- «تمام ِ قوای ِ محسوس» - min 3:19

دانلود کنید با حجم 3.05 MB


پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم

متن زیر نامه جمعی از بلاگرهای ایرانی برای آزادی علی پیرحسینلو هست که توسط دوست عزیزمون مجتبی تنظیم شده ، با منتشر کردن این نامه گامی در جهت آزادی دوست و یار وبلاگ نویسمون الپر برداریم !

روزگاری دور و نزدیک در پرسه‌های اینترنتی خود به صفحه‌یی در اینترنت برمی‌خوردیم که در بالای صفحه‌ی آن نوشته شده بود «پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم». علی پیرحسین‌لو

از دوستان قدیمی‌مان در وبلاگ‌ستان پارسی نویسنده‌ی این صفحه بود که مانند بسیاری از ما اندیشه‌ها و تفکرات خود را در وبلاگ‌اش بدون پرده‌پوشی و با شجاعت می‌نوشت.

در گیر و دارهای حوادث بعد از 22 خرداد و در ادامه‌ی بازداشت گسترده‌ی روزنامه‌نگاران و نویسنده‌گان و اهل اندیشه که همه از سر کینه‌توزی و انتقام بود،علی پیرحسینلو یا همان الپر قدیمی وبلاگ‌ستان به همراه همسرش (فاطمه ستوده) بازداشت و روانه‌ی زندان شده است. همسرش در ابتدای امر آزاد شد، ولی علی هم‌چنان زندانی است…

اکنون بیش از سه هفته است که علی دوست و همراه قدیمی‌مان زندانی است و در زندان اوین حال و روزگار او از ما و خانواده و همسرش پوشیده است. کسی که بدون پرده پوشی می‌نوشت، اکنون در غباری از بی‌خبری در زندانی نگه‌داری می‌شود که جای و او امثال او آن‌جا نیست. در زندانی که دیگر دوستان وبلاگ‌نویس‌مان‌، هم‌چون محمدعلی ابطحی، هنگامه شهیدی، فریبا پژوه و بسیاری دیگر در بازداشت به سر برده و از کانون گرم خانواده‌ی خود دور هستند؛

برای این‌که اعتراف کنند به ناکرده‌ها، برای این‌که پرونده‌شان مشروعیتی باشد برای دولتی که مشروع نیست، برای این‌که بدون پرده پوشی سخن گفتن در این دیار جرم محسوب شده و سرانجام صادقانه نوشتن و صادقانه زنده‌گی کردن و صادقانه اندیشیدن زندان است و از دیدگاه تمامیت‌خواهان جرم.

پوشیده چه گوییم، همینیم که هستیم؛ علی پیرحسینلو مجرم نیست، جای او زندان نیست، بازداشت و زندانی کردن او و بازداشت دیگر دوستان‌مان که اکنون ماه‌ها است در زندان‌اند و زیر فشارهای نامتعارف و غیرقانونی و غیر انسانی، بازداشت همه‌ی ما وبلاگ‌نویسان ایرانی است.

پوشیده چه گوییم همینم که هستیم؛ ما جمعی از وبلاگ‌نویسان ایرانی خواهان آزادی علی پیرحسینلو و دیگر دوستان وبلاگ‌نویس‌مان هستیم. ما می‌خواهیم که وی هر چه زودتر نزد خانواده و همسرش بازگردد و پرونده‌سازی و تهمت و افتراها از روی او رخت بربندد. ما وبلاگ‌نویسان ایرانی حضور علی پیرحسینلو در زندان را بر خلاف موازین حقوق‌بشر و رفتاری غیرقانونی و غیرانسانی می‌دانیم. ما خواهان آزادی هر چه سریع‌تر علی پیرحسینلو و دیگر دوستان وبلاگ‌نویس دربندمان هم‌چون هنگامه شهیدی، محمدعلی ابطحی و فریبا پژوه هستیم.

بلاگرهایی که تا کنون نامه را منتشر کرده‌اند:

  1. قمار عاشقانه ، مجتبی سمیع نژاد
  2. تریبون آزاد سسان آقای
  3. هوای تازه شیدا جهان بین
  4. رسوا بابک خرمدین
  5. سجاد سالک و مهدی تاجیک از وبلاگ مهجاد
  6. وبلاگ پلاجادن
  7. سمیراحمد
  8. وبلاگ آزادباشیم
  9. سمیه توحیدلو وبلاگ بر ساحل سلامت
  10. وبلاگ ماه ماهی
  11. جاوید ایران علیرضا فیروزی
  12. پرده ناتمام ، فاطمه شمس
  13. سعید مهرپویا
  14. ماهی ماه
  15. plejaden
  16. آرش کمانگیر
  17. آزاد باشیم
  18. 5 پسر
  19. همینجوری ، احمد طالبی
  20. سمیر احمد
  21. سرزمین رویایی
  22. آرش بهمنی

زندگی با طعم حرام !


در مکتب خانه دلم
نام تو را خواندن حرام است
در کنار وجودم
تو گناه من بودی !
بودن و نبودن ما دروغی بیش نبود .

نباید با بوی تنت مست می کردم
هنگامی که دستانت را برای بوسیدن می خواستم
نباید مغلوب نگاه مهربانت می شدم
هنگامی که سرمه ای سیاه را در چشمان زیبایت می دیدم
نباید دستم را می لرزاندم
زمانی که دستانم نوازش و گرمای تو را می خواستند

کاش از اول ندیده بودم تو را
از شکوفه ها دل کندن سخت است
دل سپردن به برگ های زرد پائیز شکننده است

همین است سزای دل
بی بهانه و صادقانه خواستن
تنبیه اش شکستن است
در کنار زندگی گذشتم از دل !

چگونه پاک کنم این سیاهی های قلم را از دفتر دل
می گویند خاطره است
زخم را نمی بینن !
دل دیگرخسته شده است
به حرف من گوش نمی دهد

دل گفته بود که فردا دیر است
اگر غصه بیاید امروز
گفته بودم که اگر غصه بیاید امروز
تا همیشه
دل درگیر است .

روز آزادی انسان ستمکش می رسد ، برای شیوا و تمامی یاران در بند


فریاد پر طنین جوان در هوا شکفت
ای سبز جامگان
ما و شما ، برادران و خواهران محنت کشیده ییم
سهم برادران و خواهران ستمکش گلوله نیست
ما تن به زندگانی ننگین نمی دهیم
نا گه صفیر تیر هوا را ز هم درید
شگرف خون جوان بر زمین چکید
بر خاک اوفتاد
در خون تپید
در وقت مرگ روی لبش خنده یی شکفت
با خون خود نوشت
آخر فتاد مرغ سعادت به دام ما
زد روزگار سکه ی عزت به نام ما
مادر چنان عقاب به بالین او رسید
فرزند را به سینه ی پر مهر خود فشرد
دستی میان اشک به موی جوان کشید
بر روی خون گرفته ی او بوسه یی نهاد
در موج اشک گفت
رویت سپید باد شهادت مبارکت
از ما ببر به جمع شهیدان سلام ما
با کشتگان بگو
با ننگ ظلم زیستن ما حرام ما
فرزند پاکزاد
مغرور و سربلند
لبخند زد به مادر و در آخرین وداع
با دیدگان سرخ شهادت نگاه کرد
گفتا که ای عزیز ترین تکیه گاه من
بشنو پیام ما
ما کشتگان راه میهن و آزادی هستیم غم مدار
پاینده ایم و این آخر کلام ما
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق
ثبت است بر جریده ی عالم دوام ما

شیوا ، از آنجا که خون انسان ها ، پشتوانه قدرت و حکومت شد ، از آنجا که با جمجمه ای سر انسان ها مناره ها برپا کردند ؛ ناله ها بر می خیزد توفان ها بر پا می شود . بله از خانه های بی نام ، تا سفره های بی شام ، از شکستگی سر چوبه ی دار خون آلود ، تا کنج زندان ، از دیروز مرده ، ‌تا امروز خونین تا فردای خندان ، شعله به شعله و زنجیر به زنجیر توفان بر پا می شود .

توفانی خشگمین و خروشان بر پا می شود و زنجیر بندگی و اسارت را پاره می کند تا انسان ستمکش بشکند دیو استبداد را و بشکافد سینه ای تابوت تفکرات باطل و کهنه را و آنجاست تپش قلب خون آلوده ی زمان ، تندتر می شود تند تر دم به دم و روز آزادی انسان ستمکش قدم به قدم نزدیکتر می شود .

روزگاری از آشنایی من با مبارزی همچون تو می گذرد و هر روز بیشتر وجود پاک تو بر من و ما عیان می شود ، تو سرشار از محبت به انسان های بودی و هستی که زندگی چهره سیاهی از خود به آنها نشان داده است . آخرین نگاه تو را در صف حامیان مهدی کروبی جلوی ستاد شهروند آزاد دیدم ؛ آنجا هم برای گرفتن حقوق انسانی و آزادی فریاد می زدی . فکر نمی کردم بعد از آن برخورد کوتاه تو را به بند بکشند و ما را هراسان از حال و اوضاع تو بکنند .

شیوای عزیز ، حکومتی که خود شعار عدالت و دین داری می دهد با بی عدالتی و بی دینی کامل خون نداها و سهراب ها را بر زمین ریخته است ، شیوا ها ، سمیه ها و عبدالله ها و ... را در زندان ها حبس کرده است ، در بند جهل و نادانی به ترانه ها و دختران و پسران تجاوز کرده است تا با هر ظلم و ستمی فریاد انسان های آزادی خواه را سرکوب کند و حکومت خود را پا برجا نگه دارد .

اما دریغ که این فریاد ها هر روز بلندتر و رساتر خواهند شد و حاکمان ظالم و دیکتاتور با گذران روزگار و بلندی فریاد های آزادی خواهانه آنها را نخواهند شنید تا زمانی که دیگر برای شنیدن این فریاد ها و ناله ها دیر شده است و این عاقبت تمامی حاکمان اینچنینی است .

شیوای عزیز با وجود اینکه تهدید می کنند ، می گیرند و می کشند ما هر روز بلندتر فریاد خواهیم زد که یاران در بند ما را آزاد کنید و می دانم که روز آزادی انسان ستمکش زودتر از آنچه که ستمگران تصور می کنند فرا خواهد رسید و من نیز همانند پدر ، مادر ، خواهران و دوستانت انتظار آزادی تو را می کشم تا باری دیگر با محبت ها و دلسوزی های تو سیاهی از روزگاران انسان های ستمکش پاک شود .

پی نوشت :

فریب !




کمی آن طرف تر از مرز زندگی
زوربای یونانی مرا به رقص می خواند
در کنار گورستانی متروک
مرده ها بر سر تابوت می رقصند
آنها تحلیل می کنند زندگی را
و فریاد می زنند : ...
من در پی یافتن حقیقتی نا معلوم
پیکرم را بر خاک گورستان می کشم
تا شاید لاشه ای برایم از نسل های سوخته بگوید
نسل هایی که قرن به قرن فنا شده اند و شعور انسانیشان در قاب دین ورزی گم شده است !
نعش ها سرگردان
نعش دینداران خداپرست
که همه عمر لاف زدند
با نعش مردگان از خدا بی خبر
هر کدام در به در در پی معاد می گردد...
جاهدان یک عمر جهالت کردند
زاهدان یک عمر رذالت کردند
مومنان یک عمر جنایت کردند
به اسم دینشان تجاوز کردند
کتاب های الهی را در مغزم دوره می کنم ...
شعارشان این بود : کمال انسانی !
هدیه شان این بود : حقارت !
ترانه زوربا همچنان بر فضا حکمفرماست
در همان فضای وهم انگیز به دنبال لاشه ها می رقصم
نعش ها سرگردان
به دنبال حقیقت می گردند ...
افسوس !
باور نکرده اند که همه عمر فریب خورده اند.


شروین صفایی

مگر فریب غیر این است که در ظاهر جای مهر بر پیشانی و همیشه ذکر گویان باشی و در باطل پرده دخترکان بی پناه را پاره و پسرکان جوان را خورد و شکسته کنی ؟

شریفی نیا تو هم نقاب از چهره برداشتی .


ما به کشتار مردم بی گناه می گوییم نه ؛
ما به اعترافات دروغین می گوییم نه ؛
ما به دروغ پردازي می گوییم نه ؛
به زندان و شکنجه می گوییم نه ؛
به آلت دست شدن می گوییم نه ؛
به فریب و ریا می گوییم نه ؛
به زد و بند می گوییم نه ؛
به دزدی می گوییم نه ؛
ما با هم هستیم ،
با هم ما دريائيم ،
با هم ما تسخير ناپذيريم ،
ما را نمی توان شکت داد .
اما ...

آقای شریفی نیا می دانی فرق ما با تو و امثال تو چیست ؟ ما چیزی برای از دست دادن نداریم ! زندگی ، ثروت ، رفاه ، امنیت و آرامش ، هیچ چیزی برای باختن و از دست دادن نداریم اما شما خیلی چیزها برای از دست دادن دارید و برای آن که آنها را حفظ کنید تن به هر ذلتی و دست به همه کاری می زنید حتی بعید نیست که فردا عکس شما در میان لباس شخصی ها بعنوان سرکوب گر مردم منتشر شود .

اگر تا همین یک هفته قبل در مورد شما حرفی می زدیم می گفتیم که محمد رضا شریفی نیا مافیای سینمای ایران است و پشت پرده چه کارها که نمی کند همه ما را متهم می کرند به وطن فروشی و ... اما حالا که خودتان نقاب از چهره برداشتید همه شما را با چهر واقعی می بینند ! ببینید با چه کلماتی از شما یاد می کنند وطن فروش ، قاتل ، خائن ، کودتاگر و ...

آخر شما که از یک چماق بدست و سرکوب گر یه کارگردان می سازید و خود نیز وارد بازی های او می شوید چه انتظاری می توان از شما داشت ؟ ای کاش کمی از شرف و وجدان آن نوجوان های 15 و 16 ساله در شما بود آن موقع شاید می شد از شما بعنوان یک انسان نه کم و نه بیش یاد کرد .

آقای شریفی نیا حقا که شما همان ولید سریال امام علی هستید که اکنون در جامعه با همان نقش ظاهر شده اید ، کودتای که شما اگاهانه یا ناآگاهانه پشت آن ایستاده اید شما را به مردم شناساند و بدانید همین عمل شما پشتتان را خم خواهد کرد همانگونه که در بین مردم سرافکنده شده اید و جای در دلهای این مردم حق طلب ندارید

پی نوشت :
  1. محمد رضا شریفی نیا جان سپرد

شکستن ساز مخالفان ، آن هم به روش جمهوری اسلامی


اتهامات واهی و بدون اعتبار حقوقی همیشه از طرف جمهوری اسلامی به آنها که ساز مخالف می زنند وارد هست ، این اتهامات این بار هم دامن گیر دو عکاس خبری شده ، عکاسانی که سابقه بسیار درخشان در حوزه عکاسی دارند ، مجید سعیدی و سایتار امامی که هر دو از عکاسان با استعداد و هنرمند ایران هستند .

روزنامه ایران بار دیگر مدعی شد که شبكه تهيه و ارسال عكس از اغتشاشات به نفع بيگانگان شناسایی و برخی از عوامل آن بازداشت شده است این روزنامه در ادامه مطلب خود نوشته است : از ميان عناصر دستگير شده در اين خصوص دو تن از آنها به نام‌هاي م.س ( مجید سعیدی ) و س.الف ( ساتیار امامی ) ضمن اقرار به ارتباطات خود با جريان مذکور نحوه فعاليت و همکاري خود با اين جريان را تشريح و ساير اعضا و سرپل‌هاي ارتباطي شبکه عکس را معرفي کرده اند که بررسي‌هاي بيشتر در اين باره ادامه دارد.

هیچ کس منکر ارتباط خود با جنبش مردمی نیست ! و این دو عکاس هم از این امر جدا نیستند ، اما بدور از مسائل جنش این دو نفر حرفه ای خود را دنبال کرده اند و این در هیچ کجای این کره خاکی جرم به حساب نمی آید مگر در جمهوری اسلامی ایران ، که شاهد آن هستیم !

مقامات می گویند عده ای به جرمهای مختلف دادگاهی می شوند ولی مگر می شود چنین جرم های را به مردم بی دفاع و بی سلاح که صد ها کشته و زخمی و بازداشتی نصیبشان شده است نسبت داد ؟ امیدوارم هیچ کس مرگ و زندان را باور نکند ، همانطور که کسیاعترافات دروغین و ساختگی را باور ندارد ! ساز مخالفان را به هر طریقی می خواهند بشکنند ، با اعترافات دروغین زیر فشارها ، با اتهامات واهی و بی اساس و این خود نشان گر ضعف حاکمان در مقابل جنبش مردمی هست .

مطمئن هستم که این دوستان نیز زیر فشارهای شدید اعترافاتی خواهند داد که هیچ اعتباری ندارند و نمی توان به آنها استناد کرد ، امیدوارم که این پرونده سازی ها و اعتراف گیری های دروغین هر چه سریعتر متوقف شود و این دوستان عکاس نیز سالم و تندرست به آغوش خانواده خود بازگردند .

پی نوشت :

ایرانسل و تهدید ، واقعیت ، شوخی یا توهم ؟

گویا امروز برخی از دوستان از طرف ناجا و ایرانسل پیام های رو دریافت کردند که بیشتر شبیه طنز هست ، اما از طرفی می توان گفت در این شرایط حساس که موبایل بعنوان یکی از بنیادی ترین ابزارهای ارتباطی و اطلاع رسانی هست این عمل ناجا و ایرانسل می تواند نوعی تهدید و ترساندن مردم در امر کاهش اطلاع رسانی از طریق این وسیله باشد !

متن ارسالی به شرح زیر است :

شما به دلیل تحریک افکار عمومی به اغتشاش و اشوبگری از طریق تلفن همراه شناسایی شده اید حداکثر تا تاریخ 5/5/1388 خود را به ستاد مرکزی خبری واقع در خیابان 5آذر . اذر 1 معرفی نمایید
sms sender : etl@naja.ir

شما به علت داشتن تخلف تلفنی و داشتن شاکی خصوصی و عمومی مورد پیگرد قرار خواهید گرفت
ایرانسل
sms Sender : peigard@irancell.ir

امیدوارم این مطلب نوعی شوخی از طرف دوستان باشد و چنین موردی صحت نداشته باشد چرا که این واقعیت این امر نشانگر کنترل تمامی مکالمات و پیام های کوتاه از طرف دستگاههای امنیتی می باشد که زنگ هشداری برای همه دوستان در داخل ایران هست .

اما من انسانم...


احمد شاملو (زاده ۲۱ آذر، ۱۳۰۴ در تهران؛ ۱۲ دسامبر ۱۹۲۵، در خانهٔ شمارهٔ ۱۳۴ خیابان صفی‌علیشاه- درگذشته ۲ مرداد ۱۳۷۹؛ ۲۴ ژوئیه ۲۰۰۰ فردیس کرج) شاعر، نویسنده، فرهنگ‌نویس، ادیب و مترجم ایرانی بود. آرامگاه او در امامزاده طاهر کرج واقع است. تخلص او در شعر الف. بامداد بود.

شهرت اصلی شاملو به خاطر شعرهای اوست که شامل اشعار نو و برخی قالب‌های کهن نظیر قصیده و نیز ترانه‌های عامیانه‌است. شاملو تحت تأثیر نیما یوشیج، به شعر نو (که بعدها شعر نیمایی هم نامیده شد) روی آورد،اما برای اولین بار درشعر «تا شکوفهٔ سرخ یک پیراهن» که در سال ۱۳۲۹ با نام «شعر سفید غفران» منتشر شد وزن را رها کرد و به‌صورت پیشرو سبک جدیدی را در شعر معاصر فارسی گسترش داد. از این سبک به شعر سپید یا شعر منثور یا شعر شاملویی یاد کرده‌اند. بعضی از منتقدان ادبی او را تنها شاعر موفق در زمینه شعر منثور می‌دانند.

شاملو علاوه بر شعر، کارهای تحقیق و ترجمه شناخته‌شده‌ای دارد. مجموعه کتاب کوچه او بزرگ‌ترین اثر پژوهشی در باب فرهنگ عامیانه مردم ایران می‌باشد. آثار وی به زبان‌های: سوئدی، انگلیسی، ژاپنی، فرانسوی، اسپانیایی، آلمانی، روسی، ارمنی، هلندی، زاگربی، رومانیایی، فنلاندی، ترکی ترجمه شده‌است.


شعر زیر یکی از اشعار ترجمعه شده توسط احمد شاملو هست به نام اما من انسانم که شاعر آن ايليا ارنبورگ است .

گذرگاهی صعب است زندگی; تنگابی در تلاطم و در جوش.
ایمان، یکی چشم بند است; دیواری در برابر بینش.
به خیره مگو که ایمان کوه را به جنبش درمی‌آورد
من کوه بی‌جان نیستم انسانم من!

سنگ مقدس در این جهان بسیار است
صیقل خورده به بوسه‌های لبان خشکیده از عطش.
ایمان به جسم بی‌جان روح می‌بخشد، لیکن
من جسم بی‌جان نیستم انسانی زنده‌ام من.

من نابینایی ِ آدمیان را دیده‌ام
و توفیدن گردباد را بر عرصه‌ی پیکار،
من آسمان را دیده‌ام
و آدمیان را سر گردان به مِهی دودگونه فروپوشیده،
مرا به ایمان ایمان نیست.
اگر اندوهگینت می‌کند بگو اندوهگینم.
حقیقت را بگو، نه لابه کن نه ستایش.
تنها به تو ایمان دارم ای وفاداری به قرن و به انسان!

توان تحملت ار هست شکوه مکن.
به پرسش اگر پاسخ می‌گویی پاسخی در خور بگوی.
در برابر رگبار گلوله اگر می‌ایستی مردانه بایست
که پیام ایمان و وفا به جز این نیست

شاعر : ايليا ارنبورگ
ترجعه شعر : احمد شاملود

بیشتر بخوانید :

منابع :

تولد سیاه !


تولد سیاهی بود ، پر از خون ، غم و غصه ؛ انگار همین دیروز بود خون بی گناهان را ریختند و یاران و همرزمان ما را در زندان افکندند ، روزگار غریسبیست نازنین ! به یاد همه جان باختگان راه آزادی و میهن ، به یاد همه یاران و همرزمانی که در بند هستند


عاقبت پرنده شد
دل دیوانه ی من
رفت و بر شاخه نشست
دل بیچاره ی من
*
منتظر ماند که باز
برسی از ره دور
شب تنهایی او
پر شود از تو و نور
*
عاقبت ستاره شد
دل ماتمزده ام
رفت تا خلوت ابر
در شب غم زده ام
*
عاقبت بهانه شد
عشق و شیدایی من
حرف آغاز تو شد
شعر تنهایی من
*
عاقبت شراره شد
شعله های قلمم
آتش سرخ دعا
به نگاه هر شبم
*
عاقبت ترانه شد
دردهای دل من
موج دریای خداست
به تن ساحل من
*

عاقبت خاطره شد
شانزده سال گذشت
به تماشای سکوت...
و شکست...

*
....
متولد شده ام !
...

فریبا شش بلوکی

برادر ظلم ، حق کشی و دروغ ، عدالت نیست !


آن خس و خاشاک تویی
پست تر از خاک تویی
شور منم نور منم
عاشق رنجور منم

زور تویی ، کور تویی
هاله بی نو تویی

دلیر بی باک منم
مالک این خاک منم

بخاطر تهدیداتی که در این چند وقت دامن گیرم شده و آرامش را از من سلب کرده بود نمی خواستم بنویسم ولی مگر می شود با این همه ظلم آشکار سکوت کرد ؟ هنوز خون ندا خشک نشده است ، هنوز صدای تیرباران جوانان ایرانی در میدان آزادی فروکش نکرده است ، هنوز خون دیوار های دانشگاه را نتوانسته اند پاک کنند ، هنوز از خیابان ها و دانشگاهها خون می جوشد ! اشک های دخترکی که زیر باطوم های کوردلان شما بشدت آسیب دیده بود همچنان خاک را خیس می کند ! صدای دانشجویان دانشگاهمان که زیر باطوم ماموارن امنیتی شما کتک می خوردند هنوز به گوش می رسد ! شما انتظار دارید بخاطر ترس از جانی بی ارزش که فقط زنده بودن را تجربه می کند سکوت کنم ؟ نه ، دیگر قصد جنگیدن دارم جنگ با ظلمی که روز را برای مردم شب کرده است ! می خواهم برای زندگی کردن بجنگم حتی اگر زنده نمانم !

این حق کشی نیست پس چیست ؟
پیرمردی که دراتوبوس کنارم نشسته بود و با بی سوادیش حساب یک و دوی انتخابات را می کرد می گفت چطور من نوشته ام فلانی به اسم فلان یکی در آمده است ؟ می گفت اگر این حق کشی نیست پس چیست ؟ برادر من واقعا چگونه می خواهی جواب این انسان ها را بدهی ، مگر جوابی هم خواهی داشت ؟

میزان حرف زور است رای ملت نیست !
برادر محترم بهانه را کنار بگذاريد؛ از خدا بترسيد؛ با مردم بازی نکنيد؛‌ رأي مردم را هيچ حساب نکنيد؛‌ مردم را به حساب بياوريد. شما اگر به رای مردم اعتقاد دارید دوباره انتخابات را برگزار کنید . شما مگر پیروز این میدان نیستید ! پس از چه می هراسید ؟ بگذارید انتخابات باری دیگر برگزار شود تا نتایج کاملا بر مردم مشخص شود !
شما که پیروز میدان هستید پس این همه سرکوب و بازداشت فعالان اصلاح طلب چیست ؟ می خواهید محکم کاری کنید حق دارید ولی حرفتان را با عملتان یکی کنید . مگر سانسور اینترنت و نشریات ، قطع شدن اس ام اس ها ، موبایل ها و ... برای ایجاد خفگان نیست ؟

هيچ فرد و گروهي حق تحميل كانديدا به مردم ندارد !
مردم در انتخابات آزادند و احتياج به قيم ندارند و هيچ فرد و يا گروه و دسته اي حق تحميل فرد و يا افرادي را به مردم ندارند. هيچ كس نبايد توقع داشته باشد كه ديگران اظهارنظر و اظهار وجود نكنند. ( صحيفه امام- جلد 21- صفحه10 )

با «احتمال» خيانت، به كسي رأي ندهيد!
سرنوشت خودتان را به اشخاص امين بدهيد، سرنوشت خود را به افرادي كه محتمل است خيانت بكنند، ندهيد. ( صحيفه امام- جلد 8- صفحه 385 ) اگر سستي كنيد كساني كه مي خواهند مملكت را به باد فنا بدهند روي كار مي آيند ( صحيفه امام- جلد15-صفحه 28 ) مردم شجاع ايران با دقت تمام به نمايندگاني رأي دهند كه متعبد به اسلام و وفادار به مردم باشند ( صحيفه امام- جلد 21- صفحات 10 و 11 )

غلط مي‌كني قانون را قبول نداري؛ قانون تو را قبول ندارد !
* من باز به همه اين آقاياني كه مي‌خواهند نطق كنند و اعلاميه بدهند و نمي‌دانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاين مزخرفات، به همه اينها اعلام مي‌كنم كه برگرديد به اسلام، برگرديد به قانون ، برگرديد به قرآن كريم ،‌ بهانه درست نكنيد كه اسباب اين بشود كه شما همه به انزوا كشيده بشويد. من به بسياري از شما علاقه دارم و ميل دارم كه همه به قانون عمل كنند و همه در جاي خود باشند و چنانچه اين‌طور نباشد،‌ مسئله طور ديگر خواهد شد. (صحيفه امام جلد 14 صفحه 415)

شورای نگهبان که مدعی راستی و درستی هست و به گفته آقایان آخرین مرجع قانونی هست بلاخره بعد از فریب مردم ، دهمین انتخابات ریاست جمهوری را که از نظر بسیاری از احزاب و گروهها مشروعیت ندارد و قانونی نیست تائید کرد ، و بیشتر از پیش مشروعیت نظام جمهوری اسلامی را زیر سوال برد ، برادر من آمریکایی یا اسرئیلی نیستم یا از کسی خط نگرفته ام که آشوب اغتشاش بوجود آورم و از برادران بی وجدان و بی انصاف بسیجی و امنیتی نیستم که میهنم را بفروشم و مردمم را بکشم !

بارها تاکید کردم من یک جوان ایرانی میهن پرست و متعهد به اصول انسانی هستم من از خشونت دوری می کنم و حتی با کسانی که ما را می زنند و می کشند مدارا می کنم برادر من دختران و پسران این خاک زیر گلوله ها ، باطوم ها و ضربات نوچه های شما زخمی یا کشته شده اند و می شوند با این حال فکر می کنید که اگر ما را تهدید کنید ، بگیرید و بکشید باز سکوت خواهیم کرد ؟

برادر محمود من دوستت هم ندارم ولی توصیه ای به تو می کنم ، دیگر زمان آن نیست که با زندان و گلوله و اعدام مردم را بترسانی و بخواهی بر آنها حکومت کنی ، برادر اگر می خوای بیشتر از این آبروریزی نکنی و خون بی گناهی را نریزی این نوچه هایت ( ماموران امنیتی و لباس شخصی ) را جمع کن ، بگذار مردم حرفشان را بزنند ، رایشان را که توسط چند بی وجدان دزده شده است پس بگیرند ، خشونت بس است مردم را نزنید ، نکشید ، با این کار خواب را از چشمان خودتان می دزدید و آرامش را از خانه هایتان بیرون می رانید اینقدر بی قانونی نکنید که همین قانون بی انصاف شما یقه خودتان را خواهد گرفت ! می توانم حس کنم که چه آشوبی در وجودتان هست چون از این می هراسی که مردم قدرت و ثروت را از تو بگیرند !

برادر محمود هشدار می دهم ما خس و خاشاک ها این بار آماده ایم برای زندگی کردن بجنگیم حتی اگر زنده نمانیم ! ما اهل معرفت و صداقت هستیم بخاطر آن است که با شما نمی سازیم ما سردارها و مبارزان زیادی داشتیم که برای آزادی و ایران مبارزه کردند ، در این زمان هم کم نیستند مبارزانی که در مقابل حاکمیتی ظالم که مردم را می کشند و فریب می دهند خواهند ایستاد یک روز با شرف و آزاد زندگی می کنیم ولی هزار سال زیر ظلم و ستم شما نخواهیم ماند ! ننگ بر دولت مردم فریب ، مرگ بر دیکتاتور ، شاید روزی بخاطر فریاد حق طلبی در بند شما باشم و خواهم ایستاد !

این حق کشی نیست پس چیست ؟

ما بسیاریم ! بدنبال آزادی و بدنبال میهنمان !

تا آخرین نفس برای زندگی کردن ایستاده ایم ! برای آزادی
دانشگاه پادپان نیست !

گیریم که می کشید ! ... با رویش جوانه ها چه می کنید ؟

ما اهل معرفت و صداقت هستیم با برادرکش ها هم مدارا می کنیم !

شما برادر کش و بی معرفت هستید !

جوگیر نشوید ، کروبی تنها گزینه اصلاح طلب هست !

هر چقدر هم بگوییم که جمهوری اسلامی ایران کشور را به ویرانی کشانده است ، باز هستند کسانی که می خواهند در سرنوشت انتخابات نا سالم ریاست جمهوری این ویرانه شرکت کنند . شما را قسم به هر چه اعتقاد دارید شور و شوق شما را برندارد ! چهار سال پیش بخاطر بودن هاشمی همه کسانی که امروز پشت سر میر حسین موسوی هستند به احمدی نژاد رای دادند تا از رئیس جمهور شدن هاشمی جلوگیری کنند !
امروز همان شرایط چهار سال قبل است منتهی می خواهیم از چاله در بیاییم و در چاه فرود آییم ، جنگ روانی که میر حسین موسوی و حامیان او به راه انداخته اند وجود بسیاری از افرادی را که ایستادگی ندارند و مصمم نیستند تسخیر کرده است و این آفتی هست که جامعه ایرانی را از درون تهدید می کند .


جامعه بیمار ما در این شرایط نیاز به یک طبیب و معمار دارد که او را درمان کرده و دوباره آبادش کند ، میر حسین موسوی از طرف سرمایه دارن نظام و جمهوری اسلامی ایران پا به این میدان گذاشته است تا از منافع آنها دفاع کند از منافعی که سی سال است از آن بهره می برند و هم اکنون احساس خطر کرده اند و چاره ای جز حمایت از میر حسین موسوی ندارند .
خاتمی به همراه برخی از اطرافیانش اصلاحات در چارچوب جمهوری اسلامی ایران را بخاطر ترس و وعده های دروغین و حتی بخاطر اینکه قاطعیت و شجاعت نداشت ضایع کرد و اکنون می توان گفت که خاتمی در جبهه اصلاحات هیچ نقشی را ایفا نمی کند که بخواهد کسی را بعنوان اصلاح طلب معرفی کند .
میر حسین موسوی گفت او اصلاح طلب نیست او به اصول نظام جمهوری اسلامی ایران پایبند است و می خواهد آن را احیا کند اما درمقابلش ، تنها گزینه اصلاح طلب مهدی کروبی در این مدت از دانشجویان ، فعالان حقوق زنان ، معملمان ، فعالان حقوق بشر ، کارگران ، دراویش و اقلیت های مذهبی و قومی حمایت کرد و آنها را در کنار یاران خود گذاشت تا به آنچه که تغییر نامیده است عمل نماید و حقوق بشر ، حقوق زنان و ... را در جامعه ای که نیاز مبرم به آنها دارد احیا کند .
حال از تو می خواهم که در مقابل این انتخاب شور و شوق و تعصب را رها کنی و با شعور و تفکر در چهارچوب همین قوانین شخصی را انتخاب کنی که می تواند ایران را از داشتن حداقل ها بهره مند کند ، احمدی نژاد مهره سوخته شده است و نباید با این تفکر که می خواهیم احمدی نژاد انتخاب نشود پیش برویم ، نباید این ذهنیت را داشته باشیم که چون میر حسین موسوی رای می آورد به او رای بدهیم !
من بعنوان شخصی که انتخابات را سالهاست تحریم کرده ام خواهش می کنم فریب ظاهر قضیه را نخورید ، من بعنوان یک مبارز از خیانت خاتمی به اصلاحاتی که بسیاری به آن خرسند بودند بسیار خشمگینم ولی بیائید برای یک بار اولین بار در این سی سال به اصلاحات ، حقوق بشر ، حقوق زنان ، حقوق کارگران ، حقوق اقلیت های قومی ، حقوق اقلیت های مذهبی ، به فعالان دانشجویی ، به تغییر رای دهیم !

برادر محمود ستاره های زندگیم را چیدی و با ستاره باران خاکم کردی !

گیرم در باورتان به خاک نشستم
وساقه های جوانم از ضربه های تبرهاتان
زخم دار است
باریشه چه می کنید
گیرم بر سر این بام بنشسته در کمین پرنده ای
پرواز را علامت ممنوع میزنید
با جوجه های نشسته در آشیانه چه می کنید
گیرم که میزنید
گیرم که می کشید
گیرم که می برید
با رویش ناگزیر جوانه چه می کنید

برادر محمود وقتی به شما نگاه می کنم میر حسین موسوی دوران نخست وزیری را در شما می بینم ! که هر دو به دلایلی واقعیت ها را کتمان کرده اید و خواهید کرد ! نمی دانم باید به کتمان حقایق دروغ گویی گفت یا اینکه باید اسم دیگری برای آن برگزید !

برادر محمود عنوان کردید که ما دانشجوی ستاره دار نداریم و اگر هم بوده دولت نهم سعی بر این داشته که به این امر خاتمه دهد ولی حافظه تاریخی من یادآور این است که در زمان دکتر معین دانشجوی ستاره دار بوجود آمد ولی تا قبل از دولت نهم این ستاره ها به هیچ یک از دانشجویان داده نشد ، سال 1386 در زمان دولت نهم به ریاست شخص جنابعالی بنده بخاطر اعتصاب غذا و اعتراض به وضعیت دانشگاه در زیر ستارهای مسئولان دانشگاه که خود نمونه بارز از ظلم و فساد هستند خاک شدم تا دیگر در آسمان زندگی من ستاره ای وجود نداشته باشد !

برادر محمود از روزی که وارد دانشگاه شدم بخاطر شرایطی که وجود داشته و دارد هر روز بیشتر افت تحصیلی داشتم تا اینکه با ستاره بارانم دیگر مرا از درس و زندگی جدا کردند ، آخر نمی دانم به تهدیدهای نیروهای امنیتی شما ، نان شب ، آرامش ، درس یا بدبختی های خودم فکر کنم .

برادر محمود من مخالف نظام جمهوری اسلامی ایران هستم و در این انتخابات شرکت نخواهم کرد چرا که انتخاباتی ناسالم بوده و هست و باید یادآور شوم که سی سال است ملت ایران فراموشکار شده اند و هر بار با بهانه ای و شعار جدیدی با شور و شوق و تعصب انقلابی در این انتخابات شرکت کرده اند .

برادر محمود ، میر حسین موسوی یکی از رقبای شما سرسختانه شما را متهم به ویرانی ایران و فساد دولتی می کند و من کتمان کننده این حقیقت نیستم که شما ایران را به ویرانه تبدیل کرده اید ولی در این سی سال تنها شخصی هستید که با جرات و جسارت توانستید اسم مافیای قدرت و مفاسد را نام ببرید و سالم و زنده بیرون از زندان باشید چرا که قبل از شما عباس پالیزدار این مطالب را عنوان کرد و شب همان روز وی به اتهام اخلال در امنیت ملی بازداشت و روانه زندان شد .

برادر محمود ، میر حسین موسوی کمی از شما ندارد و چرا که او نیز همانند شما جلوی هفتاد میلیون ایرانی دروغ گفت تا قدرت را به هر نحوی به چنگ آورد شما مردم را نفهم می پندارید و روشنفکران را بزغاله می نامید و میر حسین موسوی ملت را خر فرض می کنند و از روشنفکران سواری می گیرد ، شما از توهمات و ناعدالتی ها بعنوان ایده آل یاد می کنید و میر حسین موسوی انقلاب فرهنگی و کشتار دهه ای شصت و دانشجویان زندانی را کتمان می کند ! شما گشت ارشاد راه انداختید و میر حسین موسوی کمیته انقلاب اسلامی را رهبری می کرد !

برادر محمود ، شانس آوردید که آقای خاتمی ترسو از آب در آمد تا اصلاحات را ضایع و از میر حسین موسوی حمایت کند ، سست عنصری برخی از افراد که خود را اصلاح طلب می نامند به نفع شما تمام شد تا اصلاحات واقعی که فعالان دانشجو ، حقوق زنان ، کارگری و ... دنبال آن هستند اجرا نشود .

برادر محمود باید بگویم این داستان سر درازی دارد ولی بودن تو به همان اندازه که باعث ویرانی ایران شد باعث روشنگری مردم هم شد و اگر روزی قرار باشد از بین احمد نژاد و موسوی یکی را انتخاب کنم احمدی نژاد را انتخاب خواهم کرد چرا که احمدی نژاد نقابی بر چهره ندارد ولی موسوی پر از دروغ ، فریب ، حیله و نقاب است !

امیدوارم که این آخرین نوشته و واقعیتی نباشد که از زندگی می نویسم ولی هیچ چیز در این مملکت معلوم نیست جز بدبختی و فلاکت و به امید روزی که ایران نیز در سایه آزادی و برابری و آرامش باشد .